
باز هفت سين سرور
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد
سال نو مبارک
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط محمدرضا آباديه
|
يك بنده خدايي، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب، دعايي را هم زمزمه ميكرد. نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت :
- خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟
ناگاه، ابرى سياه، آسمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت :
- چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟
مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت :
- اى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !
از جانب خداى متعال ندا آمد كه :
- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم، اما، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه بايد فرمان دهم تا فرشتگانم ته ى اقيانوس آرام را آسفالت كنند ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟ من همه ى اينها را مى توانم انجام بدهم، اما، آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى ؟
مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت :
- اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم ! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مي گريند؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟
صدايي از جانب باريتعالى آمد كه : اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى، دو باندى باشد يا چهار باندى ؟
+ نوشته شده در جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمود رفیعی فر
|
بيل گيتس بنيانگذار شركت مايكروسافت و يكي از مغزهاي متفكر دنياي فناوري مجبور به ترك سايت شبكه اي مجازي فيس بوك شد.
به گزارش بخش خبر شبکه فن آوری اطلاعات ایران ،از فارس، وي در توضيح علت اين اقدام گفته كه روزانه بيش از 10 هزار درخواست دوستي در فيس بوك دريافت مي كرده و قادر به مديريت اين حجم از دوستان و طرفداران خود نبوده است.
وي كه در هند به سر مي برد در مصاحبه اي گفت حضور در فيس بوك براي او به شدت دردسرساز شده بود و به همين علت چاره اي جز ترك اين وب سايت نداشته است.
گيتس افزوده كه نمي تواند 24 ساعت شبانه روز را به فناوري اختصاص دهد و به همين علت چاره اي ندارد جز اينكه از برخي از فعاليت هايش در دنياي مجازي بكاهد.
او تاكيد كرده كه اگر در مورد نحوه استفاده از ابزار و دستاوردهاي فناوري هوشيار نباشيم و دقت نكنيم، وقتمان را تلف خواهيم كرد.
منبع
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 10 قبل از ظهر  توسط فاطمه عليپور شعاري
|
دیکشنری امتحان
مراقب:موجودی ستم کاروریا پیشه که متاسفانه چشم وگوش وباقی حواس را دارد.سیستمی که نقش دزدگیرمنازل را سرجلسه ایفا میکند.گالری ضد حال.موجودی که روی سینه اش نوشته شده:من مراقبم،شماچطور؟یک نوع دستگاه فلزیاب.
روزامتحان:روزی که درآن خورشیدطلوع نمیکند.زمانی برای رم کردن اسب ها،لحظه ای که درآن دانشجومی خواهدسربه تن عالم آدم نباشد.روزشغال،روزی که درآن نگاه هاعمیق می شوند.روزلبخندهای استراتژیک،روزی که درآن دوست ودشمن باهم ودرکنارهم به قربانگاه می روند.
نمره:تبلورمیزان دانش،مهارت ودودره بازی دانشجو، بهانه ای همیشگی برای اعتراض.وسیله ای که استاد با آن چه ها نمیکند!!عاملی که برای بدست آوردن آن دانشجوعلاوه برغرزدن،اعمال مشجع دیگری را نیزبایدانجام دهد که قلم در وصف آن قاصر است!!
سوال:یک نوع شعورسنج استاد و دانشجو،کلمات نفرت انگیزی که به نوبت و تک تک مثل نیزه درچشم دانشجوفرومی روند و لحظه به لحظه اورا به عمق نادانی اش واقف تر می کنند.لورفتن آنهابه حماسه سازی دانشجویان منتهی میشود.انواع مختلف آن از تشریحی سیانوری تا تستی گورگوری مگوری متغیر است.
استاد:منبع علم،ژنراتور دانش،نیروگاه انسانیت،تبلور دانایی،کوه توانایی،مایه افتخارما،بابا تو دیگه کی هستی،ترین موجود عالم،خودصفا،اندووفا،دارنده انواع و اقسام شفا،ضدجفا،یاری گری ضعفا،معلم الخلفا.........................
تقلب:یک سری اعمال ننگین در صورت با عرضه بودن و این کاره بودن شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش و خرمی دارد،نوعی هلو برو تو گلو که با توجه به درجه درایت و تیزی استاد و مراقبان می تواند نوع هلویش ازهسته دارو خاردارتا آب هلو با طعم موز عشق وحال متغیر باشد.بیراهه ای که اتفاقاًآخرش به هدف ختم می شود،یک نوع وسیله درس پاس کردن نامشروع.
شب امتحان:شب ملخ،شب ظلمانی یلدا،شب سوانح و سوختگی ناکجاآباد دانشجو،شبی که در آن نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر می شوند،دراین شب انسان تمام مصائب تاریخ بشر را به صورت کنسانتره نوش جان می کند،یک نوع زلزله در میان ایام سال،شب چشم های پف کرده ودهان های کف کرده،شب رقص و پایکوبی کلمات جزوه و کتاب بر روی سلسله اعصاب محیطی و مرکزی دانشجو.
جزوه:یک جور کاتالیزور که درصورت همکاری ابروبادومه وخورشیدواینا دانشجورا به سمت پاس شدن درس هل می دهد،تمام همه علم بشری،چکیده دانش تاریخ مصرف گذشته استاد،وسیله ای که معمولاً دانشجو با آن سرکارگذاشته می شود،تنها شاهد ماجرای سوخاری شدن دانشجو در شب امتحان،قوت قلبی که عاقبت آفت قلب می شود.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 8 بعد از ظهر  توسط شبنم انتظاری
|
درسی از
ادیسون

اديسون
در سنین
پيري پس
از كشف
لامپ،
يكي از
ثروتمندان
آمريكا
به شمار
ميرفت و
درآمد
سرشارش
را تمام
و كمال
در
آزمايشگاه
مجهزش كه
ساختمان
بزرگي
بود
هزينه مي
كرد.
اين
آزمايشگاه،
بزرگترين
عشق
پيرمرد
بود. هر
روز
اختراعي
جديد در
آن شكل
مي گرفت
تا آماده
بهينه
سازي و
ورود به
بازار
شود.
در همين
روزها
بود كه
نيمه هاي
شب از
اداره
آتش
نشاني به
پسر
اديسون
اطلاع
دادند،
آزمايشگاه
پدرش در
آتش مي
سوزد و
حقيقتا
كاري از
دست كسي
بر نمي
آيد و
تمام
تلاش
ماموان
فقط برای
جلوگيري
از گسترش
آتش به
ساير
ساختمانها
است.
آنها
تقاضا
داشتند
كه موضوع
به نحو
قابل
قبولي به
اطلاع
پيرمرد
رسانده
شود.
پسر با
خود
انديشيد
كه
احتمالا
پيرمرد
با شنيدن
اين خبر
سكته مي
كند و
لذا از
بيدار
كردن او
منصرف شد
و خودش
را به
محل
حادثه
رساند و
با کمال
تعجب ديد
كه
پيرمرد
در مقابل
ساختمان
آزمايشگاه
روي يك
صندلي
نشسته
است و
سوختن
حاصل
تمام
عمرش را
نظاره مي
كند.
پسر
تصميم
گرفت جلو
نرود و
پدر را
آزار
ندهد. او
مي
انديشيد
كه پدر
در
بدترين
شرايط
عمرش بسر
مي برد.
ناگهان
پدر سرش
را
برگرداند
و پسر را
ديد و با
صداي
بلند و
سر شار
از شادي
گفت: پسر
تو
اينجايي؟
مي بيني
چقدر
زيباست!
رنگ
آميزي
شعله ها
را مي
بيني؟
حيرت آور
است! من
فكر مي
كنم كه
آن شعله
هاي بنفش
به علت
سوختن
گوگرد در
كنار
فسفر به
وجود
آمده
است!
واي!
خداي من،
خيلي
زيباست!
كاش
مادرت هم
اينجا
بود و
اين
منظره
زيبا را
مي ديد.
كمتر كسي
در طول
عمرش
امكان
ديدن
چنين
منظره
زيبايي
را خواهد
داشت!
نظر تو
چیست
پسرم؟
پسر
حيران و
گيج جواب
داد: پدر
تمام
زندگيت
در آتش
مي سوزد
و تو از
زيبايي
رنگ شعله
ها صحبت
مي كني؟
چطور
ميتواني؟
من تمام
بدنم مي
لرزد و
تو
خونسرد
نشسته
اي؟
پدر گفت:
پسرم از
دست من و
تو كه
كاري بر
نمي آيد.
مامورين
هم كه
تمام
تلاششان
را مي
كنند. در
اين لحظه
بهترين
كار لذت
بردن از
منظره
ايست كه
ديگر
تكرار
نخواهد
شد!
در مورد
آزمايشگاه
و باز
سازي يا
نو سازي
آن فردا
فكر مي
كنيم!
الآن
موقع اين
كار
نيست!
به شعله
هاي زيبا
نگاه كن
كه ديگر
چنين
امكاني
را
نخواهي
داشت!
فردا صبح
ادیسون
به خرابه
ها نگاه
کرد و
گفت: "
ارزش
زیادی در
بلا ها
وجود
دارد.
تمام
اشتباهات
ما در
این آتش
سوخت.
خدا را
شکر که
می
توانیم
از اول
شروع
کنیم."
توماس
آلوا
اديسون
سال بعد
مجددا در
آزمايشگاه
جديدش
مشغول
كار بود
و همان
سال يكي
از
بزرگترين
اختراع
بشريت
يعني ضبط
صدا را
تقديم
جهانيان
نمود.
آري او
گرامافون
را درست
يك سال
پس از آن
واقعه
اختراع
کرد.
منبع:روزانه مبين شماره 1088
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمود رفیعی فر
|
مطالعه با غل
و زنجیر

حتماً شما هم
مثل من
برايتان
اتفاق افتاده
که بخواهيد
کتابی درسي
یا غير درسی
را بخوانيد،
یا ملزم به
انجام قسمتی
پروژه ی
دانشگاه و
کارهایی از
این قبيل در
ساعتي معین و
طبق برنامه
باشيد. اما
به طور دائم
کارتان را
رها می کنيد
و به قول
معروف دست و
دلتان به کار
نمی رود.
گاهی اوقات
تنبلی باعث
میشود که کار
را به صورت
مستمر انجام
ندهید.
چاره این است
که از روش
های قرون
وسطی استفاده
کنید، این
وزنه ی مدرن
طراحی شده تا
با به زنجیر
کشيدنتان هيچ
راه فراري تا
اتمام زمان
کار نداشته
باشید.
در واقع این
وزنه 9.5
کيلويي اصلاً
به پای شما
آسیب نمي زند
و فقط هنگامی
که قصد رها
کردن کار را
داريد به شما
يادآوري می
کند که هنوز
زمانش تمام
نشده. البته
با صدایی
بلند اين
یادآوری را
انجام مي دهد
و شما به
نوعی مجبور
به ادامه
کارتان مي
شوید. اين
وزنه خود به
خود با اتمام
زمان تعیین
شده، شما را
رها می کند.
شايد قیمت
115 دلاری
اين وزنه کمی
زياد باشد،
ولی متفاوت
بودن آن شما
را ترغيب به
داشتن آن نمي
کند؟ به خصوص
اگر برای درس
خواندن با
این وزنه و
زنجیرش به
کتابخانه
بروید.
منبع
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمود رفیعی فر
|
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند...
لباس
پوشید و راهی مسجد شد اما در راه زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند
شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی مسجد شد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی مسجد شد.
در راه با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ
داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو
چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد از او تشکر کرد و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه دادند.
همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست کرد تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری کرد !!!
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار کرد و مجدداً همان جواب را شنید !
مرد اول تعجب کرد که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند!!!
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.))
مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح داد:
من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم!
وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به مسجد برگشتید، خدا همه
گناهان شما را بخشید.
من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به
ماندن در خانه نکرد، بلکه با جدیت بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن،
خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر
باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد
بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به مسجد مطمئن ساختم...!
کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی
دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به
انجام کار خیر دریافت کنید.
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط محمود رفیعی فر
|