تبليغاتX
بخش سرگرمي وبلاگ
وبلاگ دانشجویان فناوری اطلاعات پیام نور تبریز --- بخش سرگرمی
 

بيل گيتس بنيانگذار شركت مايكروسافت و يكي از مغزهاي متفكر دنياي فناوري مجبور به ترك سايت شبكه اي مجازي فيس بوك شد.
به گزارش بخش خبر شبکه فن آوری اطلاعات ایران ،از فارس، وي در توضيح علت اين اقدام گفته كه روزانه بيش از 10 هزار درخواست دوستي در فيس بوك دريافت مي كرده و قادر به مديريت اين حجم از دوستان و طرفداران خود نبوده است.
وي كه در هند به سر مي برد در مصاحبه اي گفت حضور در فيس بوك براي او به شدت دردسرساز شده بود و به همين علت چاره اي جز ترك اين وب سايت نداشته است.
گيتس افزوده كه نمي تواند 24 ساعت شبانه روز را به فناوري اختصاص دهد و به همين علت چاره اي ندارد جز اينكه از برخي از فعاليت هايش در دنياي مجازي بكاهد.
او تاكيد كرده كه اگر در مورد نحوه استفاده از ابزار و دستاوردهاي فناوري هوشيار نباشيم و دقت نكنيم، وقتمان را تلف خواهيم كرد.

منبع

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 10 قبل از ظهر  توسط فاطمه عليپور شعاري  | 

 

 

دیکشنری امتحان

مراقب:موجودی ستم کاروریا پیشه که متاسفانه چشم وگوش وباقی حواس را دارد.سیستمی که نقش دزدگیرمنازل را سرجلسه ایفا میکند.گالری ضد حال.موجودی که روی سینه اش نوشته شده:من مراقبم،شماچطور؟یک نوع دستگاه فلزیاب.

روزامتحان:روزی که درآن خورشیدطلوع نمیکند.زمانی برای رم کردن اسب ها،لحظه ای که درآن دانشجومی خواهدسربه تن عالم آدم نباشد.روزشغال،روزی که درآن نگاه هاعمیق می شوند.روزلبخندهای استراتژیک،روزی که درآن دوست ودشمن باهم ودرکنارهم به قربانگاه می روند.

نمره:تبلورمیزان دانش،مهارت ودودره بازی دانشجو، بهانه ای همیشگی برای اعتراض.وسیله ای که استاد با آن چه ها نمیکند!!عاملی که برای بدست آوردن آن دانشجوعلاوه برغرزدن،اعمال مشجع دیگری را نیزبایدانجام دهد که قلم در وصف آن قاصر است!!

سوال:یک نوع شعورسنج استاد و دانشجو،کلمات نفرت انگیزی که به نوبت و تک تک مثل نیزه درچشم دانشجوفرومی روند و لحظه به لحظه اورا به عمق نادانی اش واقف تر می کنند.لورفتن آنهابه حماسه سازی دانشجویان منتهی میشود.انواع مختلف آن از تشریحی سیانوری تا تستی گورگوری مگوری متغیر است.

استاد:منبع علم،ژنراتور دانش،نیروگاه انسانیت،تبلور دانایی،کوه توانایی،مایه افتخارما،بابا تو دیگه کی هستی،ترین موجود عالم،خودصفا،اندووفا،دارنده انواع و اقسام شفا،ضدجفا،یاری گری ضعفا،معلم الخلفا.........................

تقلب:یک سری اعمال ننگین در صورت با عرضه بودن و این کاره بودن شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش و خرمی دارد،نوعی هلو برو تو گلو که با توجه به درجه درایت و تیزی استاد و مراقبان می تواند نوع هلویش ازهسته دارو خاردارتا آب هلو با طعم موز  عشق وحال متغیر باشد.بیراهه ای که اتفاقاًآخرش به هدف ختم می شود،یک نوع وسیله درس پاس کردن نامشروع.

شب امتحان:شب ملخ،شب ظلمانی یلدا،شب سوانح و سوختگی ناکجاآباد دانشجو،شبی که در آن نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر می شوند،دراین شب انسان تمام مصائب تاریخ بشر را به صورت کنسانتره نوش جان می کند،یک نوع زلزله در میان ایام سال،شب چشم های پف کرده ودهان های کف کرده،شب رقص و پایکوبی کلمات جزوه و کتاب بر روی سلسله اعصاب محیطی و مرکزی دانشجو.

جزوه:یک جور کاتالیزور که درصورت همکاری ابروبادومه وخورشیدواینا دانشجورا به سمت پاس شدن درس هل می دهد،تمام همه علم بشری،چکیده دانش تاریخ مصرف گذشته استاد،وسیله ای که معمولاً دانشجو با آن سرکارگذاشته می شود،تنها شاهد ماجرای سوخاری شدن دانشجو در شب امتحان،قوت قلبی که عاقبت آفت قلب می شود.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 8 بعد از ظهر  توسط شبنم انتظاری  | 

درسی از ادیسون‌

اديسون در سنین پيري پس از كشف لامپ، يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار ميرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي كرد.
اين آزمايشگاه، بزرگترين عشق پيرمرد بود. هر روز اختراعي جديد در آن شكل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود.
در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و حقيقتا كاري از دست كسي بر نمي آيد و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است. آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود.
پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته مي كند و لذا از بيدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب ديد كه پيرمرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره مي كند.
پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او مي انديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر مي برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي گفت: پسر تو اينجايي؟ مي بيني چقدر زيباست! رنگ آميزي شعله ها را مي بيني؟ حيرت آور است! من فكر مي كنم كه آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! واي! خداي من، خيلي زيباست! كاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد. كمتر كسي در طول عمرش امكان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟
پسر حيران و گيج جواب داد: پدر تمام زندگيت در آتش مي سوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها صحبت مي كني؟
چطور ميتواني؟ من تمام بدنم مي لرزد و تو خونسرد نشسته اي؟
پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاري بر نمي آيد. مامورين هم كه تمام تلاششان را مي كنند. در اين لحظه بهترين كار لذت بردن از منظره ايست كه ديگر تكرار نخواهد شد!
در مورد آزمايشگاه و باز سازي يا نو سازي آن فردا فكر مي كنيم! الآن موقع اين كار نيست!
به شعله هاي زيبا نگاه كن كه ديگر چنين امكاني را نخواهي داشت!
فردا صبح ادیسون به خرابه ها نگاه کرد و گفت: " ارزش زیادی در بلا ها وجود دارد. تمام اشتباهات ما در این آتش سوخت. خدا را شکر که می توانیم از اول شروع کنیم."
توماس آلوا اديسون سال بعد مجددا در آزمايشگاه جديدش مشغول كار بود و همان سال يكي از بزرگترين اختراع بشريت يعني ضبط صدا را تقديم جهانيان نمود. آري او گرامافون را درست يك سال پس از آن واقعه اختراع کرد.

منبع:روزانه مبين شماره 1088

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمود رفیعی فر  | 

مطالعه با غل و زنجیر

حتماً شما هم مثل من برايتان اتفاق افتاده که بخواهيد کتابی درسي یا غير درسی را بخوانيد، یا ملزم به انجام قسمتی پروژه ی دانشگاه و کارهایی از این قبيل در ساعتي معین و طبق برنامه باشيد. اما به طور دائم کارتان را رها می کنيد و به قول معروف دست و دلتان به کار نمی رود. گاهی اوقات تنبلی باعث میشود که کار را به صورت مستمر انجام ندهید.
چاره این است که از روش های قرون وسطی استفاده کنید، این وزنه ی مدرن طراحی شده تا با به زنجیر کشيدنتان هيچ راه فراري تا اتمام زمان کار نداشته باشید.
در واقع این وزنه 9.5 کيلويي اصلاً به پای شما آسیب نمي زند و فقط هنگامی که قصد رها کردن کار را داريد به شما يادآوري می کند که هنوز زمانش تمام نشده. البته با صدایی بلند اين یادآوری را انجام مي دهد و شما به نوعی مجبور به ادامه کارتان مي شوید. اين وزنه خود به خود با اتمام زمان تعیین شده، شما را رها می کند.
شايد قیمت 115 دلاری اين وزنه کمی زياد باشد، ولی متفاوت بودن آن شما را ترغيب به داشتن آن نمي کند؟ به خصوص اگر برای درس خواندن با این وزنه و زنجیرش به کتابخانه بروید.  

منبع
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمود رفیعی فر  | 

در كار خير .... ( آموزنده)
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند...
لباس پوشید و راهی مسجد شد اما در راه زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی مسجد شد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی مسجد شد.
در راه با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد از او تشکر کرد و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه دادند.
همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست کرد تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری کرد !!!
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار کرد و مجدداً همان جواب را شنید !
مرد اول تعجب کرد که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند!!!
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.))
مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح داد:
من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم! وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید.
من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه با جدیت بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به مسجد مطمئن ساختم...!

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید.
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط محمود رفیعی فر  | 

پاسخ جالب آلبرت انیشتین به خواستگارش

می گویند "مریلین مونرو " یک وقتی نامه ای نوشت به " البرت انیشتین " که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه ها یمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند !
اقای " انیشتین " هم نوشت : ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم .واقعا هم که چه غوغایی می شود ! ولی این یک روی سکه است. فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود !

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط محمود رفیعی فر  | 

ضرب المثل ( طنز)

ضرب المثل هایی که فقط ایرانی ها
در زبان انگلیسی به کار می برند!

اگر خارج از ایران باشید، با جملاتی این چنینی برخورد کردید، بدونید طرف مقابل ایرونیه

He looks at me Left Left!
چپ چپ نگاه میکنه!

I die for your height and top!
قربونه قد وبالات!

Ate my head!
سرمو خورد!

He has grown a tail!
دم در آورده!

On my eyes!
به روی چشمم!

Light up my homework!
تکلیف منو روشن کن!

Don't hit yourself into left Ali Street!
خودت رو به کوچه علی چپ نزن!

To my death?!
مرگ من؟!

I ate the ground and my father came out!
خوردم زمین، پدرم در اومد!

Take away the person that washes your dead body!
مرده شورتو رو ببرن!

Pull your carpet out of the water!
گلیمتو رو از آب بکش!

I'll hit you so hard that electricity will pop out of your eyes!
انقدر سفت بزنمت که برق از چشمات بپره!

His/Her donkey passed over the bridge!
خرش از پل گذشته!

What kind of dirt should I put on my head?!
چه خاکی به سرم بریزم؟!

The neighbor's chicken is a goose!
مرغ همسایه غازه!

Marriage is an uncut watermelon!
ازدواج هندونه ای نبریده است!

Happiness has been hitting you under the belly!
خوشی زده زیر دلت!

Don't drop worms!
کرم نریز!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط محمود رفیعی فر  |